مناسبت­ها
جستجو
اعضا

خبر

آیا تغییر در نظریه‌ امام‌ امت در عصر غیبت ممکن است؟

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر «نجف لک‌زایی»؛ عضو انجمن مطالعات سیاسی
 
فقه سیاسی امام خمینی به عنوان شاخه‌ای برآمده از فقه، در چارچوب امور ثابتی همچون باورها، اعتقادات، اصول و اخلاقیات سیاسی تحولاتی را به خود دیده است. لذا در حوزه‌ی فقه و فتاوای سیاسی و امور مرتبط با حوزه‌ی رفتار سیاسی، متناسب با مقتضیات زمان، مکان و شرایط، دستورات مختلفی را صادر می‌کردند.
گروه تاریخ برهان؛ حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر نجف لک‌زایی، رئیس پژوهشکده‌ی علوم و اندیشه‌ی سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، کتابی تحت عنوان «سیر تطور اندیشهی سیاسی امام خمینی (رحمت الله علیه)» تألیف نمودهاند که در آن معتقدند برخی از اندیشههای حضرت امام در طول سالهای عمر شریف ایشان دچار تغییر و تحول شده است، این در حالی است که عدهای دیگر مدعی ثبات اندیشههای حضرت امام هستند... در این رابطه با ایشان به گفت‌وگو نشسته‌ایم تا این موضوع را بررسی کنیم.
 
 آقای دکتر، شما در کتاب سیر تطور اندیشهی سیاسی امام خمینی (رحمت الله علیه) به نکاتی اشاره کردهاید. با توجه به این اثر، آیا شما معتقد هستید که حضرت امام (رحمت الله علیه) در نظریهی ولایت فقیه چرخش داشتند؟
 
پرسشی که بنده در کتاب «سیر تطور اندیشهی سیاسی امام خمینی (رحمت الله علیه)» مطرح کردهام این است که آیا اندیشهی سیاسی امام (رحمت الله علیه) از آغاز تا فرجام دچار تغییرات و تحولاتی شده است یا خیر؟ بنابراین بحثی که آنجا مطرح شده اعم از بحث ولایت فقیه است، چون بحث ولایت فقیه بخشی از اندیشهی سیاسی حضرت امام (رحمت الله علیه) به شمار میرود. نکتهی مبنایی که بحث با آن شروع شده این است که ویژگی ذاتی زندگی سیاسی تغییر است؛ یعنی، از آنجا که سیاست همیشه در حال دگرگونی است، زندگی سیاسی هم پیوسته تغییر میکند. اگر از این منظر به اندیشهی سیاسی نگاه کنیم، مشاهده می‌کنیم که اندیشهی سیاسی میخواهد امری را ساماندهی کند و به پرسشهای عرصهای پاسخ دهد که آن امر و آن عرصه در حال تغییر و تحول است و اساساً ثبات ندارد و از ذات واحدی برخوردار نیست. با توجه به این موضوع، تغییر در اندیشهی سیاسی امری مطلوب به نظر میرسد؛ چرا که اندیشهی سیاسی باید متناسب با شرایط مختلف زندگی انسان تغییر کند. اما در عین حال این نکته را مطرح کردهام که تغییر به خودی خود نه مثبت و نه منفی است. خیلی از کسانی که به نوعی دغدغهی دفاع از اندیشهی امام (رحمت الله علیه) را در سر میپرورانند و میگویند اندیشهی سیاسی ایشان تغییر نکرده است، تصور میکنند تغییر به ذات امر ناپسندی است. از این رو، سعی کردهاند از ثبات دفاع کنند.
 
آنچه در تغییر مهم است، یکی جهت است که برای چه تغییر در اندیشه صورت میگیرد و دوم مسئلهی قلمرو تغییرات و مقدار تغییرات است. در واقع بحث کمیّت و کیفیّت در حوزهی تغییرات اهمیت دارد. مسئلهی دیگر این است که تغییرات صورت‌گرفته جوهری هستند یا خیر. بر این اساس، بنده نظریهای را مطرح کردهام که عناصر اندیشهی سیاسی را در سه بخش تفکیک می‌کند. در ادامه، ثابت کردهام که یکی از این سه بخش باید به طور حتم ثابت، فرازمانی و فرامکانی باشد که در اندیشهی حضرت امام (رحمت الله علیه) هم این گونه بوده است.
 
بخش دوم ضمن اینکه ثابت است، از انعطاف برخوردار است و بخش سوم باید متغیر باشد؛ اما محدودهی تغییرات این بخش مقید به بخش اول و دوم است که در ادامه توضیح خواهم داد.

 
اندیشهی سیاسی میخواهد امری را ساماندهی کند و به پرسشهای عرصهای پاسخ دهد که آن امر و آن عرصه در حال تغییر و تحول است و اساساً ثبات ندارد و از ذات واحدی برخوردار نیست. با توجه به این موضوع، تغییر در اندیشهی سیاسی امری مطلوب به نظر میرسد.
 
در اندیشهی حضرت امام (رحمت الله علیه) انسان از سه لایهی وجودی برخوردار است. لایهی اول لایهی عقلی است که مربوط به باورهای انسان میشود. دوم لایهی قلبی است که از آن به عنوان نفس هم تعبیر میشود. این لایه محل فضایل و رذایل است و به گرایشهای انسان مربوط میشود. لایهی سوم، که لایهی ظاهری و رویی است، به حوزهی رفتارها و کنشهای انسان مربوط میشود. حضرت امام (رحمت الله علیه) معتقد هستند که به همین خاطر است که دین هم سه بخش دارد. بخشی از دین، اصول دین است که به باورهای انسان مربوط میشود. در واقع، اصول دین آمده است تا باورهای انسان را تصحیح کند. بخش دوم اخلاق است که برای تصحیح گرایشهای انسان آمده و بخش سوم فقه است که به نظمبخشی و تصحیح رفتارهای انسان می‌پردازد.

 
از این منظر اگر به سیاست هم نگاه کنیم، از سه لایه برخوردار است. یک لایه به باورها و اعتقادات سیاسی اختصاص دارد که مباحث مربوط به فلسفهی سیاسی و کلام سیاسی ذیل این لایه قرار میگیرد. بخش دوم به حوزهی گرایشهای سیاسی مربوط میشود که فضایل و رذایل سیاسی را در بر میگیرد و به تعبیر دقیقتر حوزهی اخلاق سیاسی است. حوزهی سوم مربوط به رفتارهای سیاسی می‌شود و از منظر دینی به بحث فقه سیاسی، فقه امنیت، فقه سیاست خارجی و روابط بین‌الملل و امثال این مباحث میپردازد و حتی شاخههای دیگری مثل جامعهشناسی سیاسی، اقتصاد سیاسی و جغرافیای سیاسی نیز در همین قسمت قرار میگیرد. در واقع، فقه سیاسی مبتنی بر آن دو لایهی قبلی است یا به عبارت دیگر، بین این سه لایهی وجودی انسان ارتباط وثیق و عمیقی وجود دارد. این سه لایه به شدت بر همدیگر تأثیر میگذارند؛ یعنی، میان رفتارهای سیاسی یک فرد با اخلاق سیاسی او و باورهای سیاسی او ارتباط وثیقی وجود دارد.

 
با این توضیحات، مسئلهی ثبات و تغییر روشن میشود. در واقع حوزهی مبانی سیاسی یعنی باورها، اعتقادات، فلسفه و کلام سیاسی و حوزهی اخلاق سیاسی ثابتات هستند. در این حوزهها ما با مسائل ثابت فرازمانی، فرامکانی و جهان شمول روبهرو هستیم. برای مثال، اگر هزار سال پیش میگفتیم اندیشهی سیاسی شیعه مبتنی بر امامت است، امروز هم همین را میگوییم. حضرت امام (رحمت الله علیه) همان طور که در آغاز اندیشهپردازی سیاسی خودش معتقد به نظریهی سیاسی امامت بود و این بحث را در الهیات سیاسی مطرح کرد، تا آخرین روزهای زندگیاش هم به آنها پایبند بود و در «مصباح الهدایه» و «وصیت‌نامه‌«ی ایشان هم بیان شده است.
 
اخلاق سیاسی هم ثابت و تغییرناپذیر است. به عنوان مثال، فردی معتقد است رفتارهای ریاکارانه، تکبر و استکبار مذموم هستند و از طرفی دیگر تواضع، ایثار، تعاون و همکاری خوباند. به طور حتم این جدول و نظام فضایل و رذایل هم نمیتواند در طول زمان دچار تغییر شود. اگر دچار تغییر شد، میگوییم آن فرد از پارادایم فکری خودش خارج شده است. دلیلش این است که در حوزهی اول یعنی باورها و اعتقادات سیاسی او تغییر اتفاق افتاده است. اما فقه اساساً دانشی است که متناسب با مقتضیات زمان و مکان در حال تغییر است؛ یعنی، اصلاً ذات این بخش از دانش دینی این گونه است، چون رفتارهای ما همین طور هستند؛ چون ما در شرایط مختلفی قرار میگیریم و متناسب با هر شرایطی قدرتمان متفاوت میشود، از نظر شرعی تکلیفمان هم تغییر میکند. به عنوان مثال، میگویند کسی که مستطیع شد، رفتن به حج بر او واجب میشود. اما اگر کسی از این توانایی مالی برخوردار نبود، حج رفتن بر او واجب نیست. برای همین در بحث تقلید تأکید میشود که باید از مجتهد زنده تقلید کرد. به این دلیل که به تعبیر زیبای حضرت امام (رحمت الله علیه) مقتضیات زمان و مکان از عناصر دخیل در اجتهاد و در نتیجهی دخیل در مباحث فقهی و رفتارهای سیاسی افراد است. از این رو، بر خلاف فلسفهی سیاسی، که دارای چارچوب ثابت و جهان‌شمولی است، فقه سیاسی چارچوب متغیری دارد؛ اما این تغییرات از سویی مبتنی بر باورها، اعتقادات و اخلاقیات سیاسی است که ثابت هستند و از سویی دیگر مبتنی بر عنصر دیگری است که من اسم آن را گذاشتهام اصول و قواعد. بر اساس این اصول و قواعد (به عنوان نمونه اصل عمل به قدر مقدور، دفع افسد به فاسد و...)، بنده معتقدم که حضرت امام (رحمت الله علیه) در اندیشه‌ی سیاسی خود الگوی منعطفی را مطرح کرده بودند. این طور هم نبود که نظرشان بعد از انقلاب یا مثلاً در سالهای آخر عمرشان نسبت به قبل از انقلاب تغییر کرده باشد. بنده در کتاب خود بیان کردهام که نظریهی حضرت امام (رحمت الله علیه) دربارهی حکومت در کتاب «کشف اسرار» ایشان هم آمده است.
 
در خصوص اندیشهی سیاسی حضرت امام (رحمت الله علیه)، به طور خلاصه در حوزهی باورها و اعتقادات سیاسی، اخلاق سیاسی و اصول و قواعد، تغییری صورت نگرفته است؛ اما در حوزهی فقه سیاسی، فتاوای سیاسی و دستوراتی که مربوط به حوزهی رفتار سیاسی میشود، متناسب با مقتضیات زمان، مکان و شرایط، ایشان دستورات مختلف و متفاوتی را صادر میکردند.
 
نظریهی امام (رحمت الله علیه) دربارهی حکومت به این شکل است که ایشان میفرمایند حکومت مطلوب از نظر ما، پیروان اهل بیت (علیهالسلام)، حکومت معصوم (علیهالسلام) است؛ اما مسئلهای که وجود دارد این است که ما امروز از حضور معصوم محروم هستیم. بنابراین در عصر غیبت، بر اساس اصول تدریج، تنزل، مصلحت، لزوم عمل به قدر مقدور، تقدیم اهم بر مهم، تکلیف و اصول دیگری که بنده در آثارم بیان کردهام، وظیفهی ما این است که حکومتی را به وجود آوریم که تا حد امکان به حکومت معصوم نزدیک باشد. این حکومت باید از چهار جهت به شکل حکومت معصوم نزدیک باشد: «رهبری، ویژگیهای دینی و مکتبی، امت و رفتارهای آنان و ساختار و تشکیلات سیاسی.»

 
به طور حتم حکومت مطلوب و آرمانی ما حکومت معصوم است، ولی در عصر غیبت باید حکومتی در حد مقدور تشکیل دهیم. در واقع، چون حکومت معصوم مقدور نیست، باید بر اساس اصل تنزل آن قدر پایین بیاییم تا به اولین پلهای که مقدور ما باشد برسیم. برای فهم بهتر مطلب، مثال نماز را میزنم. فقیه میگوید نماز آرمانی این است که ما نماز را با وضو، ایستاده و رو به قبله بخوانیم. اما اگر نشد، میگوید شما تنزل کنید به اولین پلهای که مقدورتان است؛ یعنی، مثلاً اگر میتوانید تکیه‌داده نماز بخوانید، نباید بنشینید و نماز بخوانید، در آن صورت نماز باطل است. همین طور اگر کسی نمیتواند تکیه بدهد، میگویند بنشیند و نماز بخواند. اگر نشسته هم نمیتواند، میگویند خوابیده بخواند. در واقع بحث این است که هر طور مقدورتان است همان شکل این تکلیف را انجام دهید، اما به هر حال این تکلیف ساقط نمیشود.
 
نظر حضرت امام (رحمت الله علیه) این است که در حوزهی سیاست هم همین طور است. ما میگوییم امروز که حکومت معصوم مقدور ما نیست، باید حکومتی تشکیل دهیم که در رأس آن ولی فقیه باشد. اگر این مقدور ما نیست، باز هم تنزل میکنیم و به عنوان نمونه حکومت جمهوری تشکیل میدهیم که فضای بازی برای پیروان اهل بیت داشته باشد. اگر جمهوری هم مقدور نیست، تنزل میکنیم به حکومت سلطنت مشروطه. اگر سلطنت مشروطه هم مقدور نبود، چه کار باید بکنیم؟ آیا باید آنارشیسم و هرج‌ومرجگرا شویم یا اینکه به هر حال یک حکومتی داشته باشیم؟ ایشان میفرمایند که باز هم باید یک حکومت باشد. به همین خاطر علمای گذشتهی ما رفتوآمدهایی با حاکمان داشتند.
 
بنابراین در خصوص اندیشهی سیاسی حضرت امام (رحمت الله علیه)، به طور خلاصه، میتوانم عرض کنم که در حوزهی باورها و اعتقادات سیاسی، اخلاق سیاسی، اصول و قواعد تغییری صورت نگرفته است و اصول و قواعدی که ایشان مورد استفاده قرار می‌دادند همواره یکی بوده است، اما در حوزهی فقه سیاسی، فتاوای سیاسی و دستوراتی که مربوط به حوزهی رفتار سیاسی می‌شود، متناسب با مقتضیات زمان، مکان و شرایط ایشان دستورات مختلف و متفاوتی را صادر میکردند. بنابراین در اصلِ نظریه‌ی نظام سیاسی ایشان تغییری صورت نگرفته است؛ اما در خصوص اینکه رفتار ما در این شرایط خاص چه باشد، به طور قطع تغییراتی به وجود آمده است. حتی هم‌زمان برای کسی که در ایران زندگی میکند یک رفتار سیاسی واجب است که ممکن است برای پیروان اهل بیت (علیهالسلام)، که در کشورهای دیگر زندگی میکنند، واجب نباشد. به عنوان مثال، ممکن است از نظر سیاسی بر یک فرد تقیه واجب باشد، چون جانش در خطر است، ولی برای کسی که در ایران زندگی میکند تقیه محلی از اعراب نداشته باشد. این مطالب خلاصهی نظریه و دیدگاهی است که بنده در کتاب «سیر تطور» مطرح کردهام.
 
 بنده معتقدم که حضرت امام (رحمت الله علیه) در اندیشهی سیاسی خود الگوی منعطفی را مطرح کرده بودند. این طور هم نبود که نظرشان بعد از انقلاب یا مثلاً در سالهای آخر عمرشان نسبت به قبل از انقلاب تغییر کرده باشد.
 
خصوصاً در مورد نظریهی ولایت فقیه نظر شما چیست؟
 
همانطور که عرض کردم، از آنجا که حضرت امام نظریهی ولایت فقیه را استمرار آن نظریهی کلامی خودشان میدانند، در آن تغییری صورت نگرفته، چون نظریهی آرمانی ما نظریهی امامت است و در عصر غیبت رهبری شیعه از جمله در مسائل سیاسی به فقیه جامعالشرایط میرسد. این موضوع به هیچ وجه قابل تغییر نیست. بعضی از افراد میگویند مسائلی مانند دایرهی اختیارات ولی فقیه و بحث مصلحت از جمله مواردی هستند که حضرت امام (رحمت الله علیه) بعد از انقلاب در عمل به آنها رسیدهاند، اما بنده با سند میگویم که این گونه نیست. در کتاب «البیع»، جلد دوم، صفحهی 450 به بعد، که امام (رحمت الله علیه) بحث ولایت فقیه را مطرح میکنند، هم بحث مصلحت آمده است و هم بحث مطلقه بودن ولایت فقیه. همچنین در کتاب کشف اسرار، که حضرت امام (رحمت الله علیه) آن را در سال 1323 هجری شمسی نوشتهاند، این جمله را برای اولین بار به کار بردهاند که همهی اختیارات حکومتی پیامبر برای ائمه (علیهالسلام) بوده و امروز برای فقیه جامع‌الشرایط است. از این رو، برداشت بنده این است کسانی که این گونه مطالب را مطرح میکنند یا موفق نشدهاند همهی این منابع را ببینند یا اگر همهی اینها را دیدهاند، با منطق اجتهاد آشنا نیستند که مثلاً وقتی یک فقیه بحث فقهی میکند، به چه شکلی این را انجام میدهد و وقتی یک عالم مسلمان بحث کلامی میکند، چه کاری انجام میدهد. به عبارت دیگر، به این نکتهی ظریف وقوف ندارند که بحث فقه در محدودهی مقتضیات زمان و مکان مطرح میشود و غیر از مباحث مربوط به باورها و اعتقادات است که ربطی به شرایط زمان و مکان ندارند. در واقع یک شیعه باورهایی دارد که این باورها ربطی به این ندارد که او تنها باشد یا دولت را در اختیار داشته باشد، در شرایط استبدادی زندگی کند یا در شرایط دموکراتیک. برای مثال شیعه به امامت اعتقاد دارد. بنابراین اگر به عنوان مثال در شرایط خاصی آن فرد اعتقاد به امامت را رها کرد، دیگر شیعه نیست. از این رو، مباحث کلام سیاسی نمی‌تواند دچار تغییر و تحول شود، اما مسائل مربوط به فقه سیاسی این گونه نیست؛ مثلاً میگوییم یک شیعه در شرایط خفقان و تنگنا از نظر فقهی یک نوع تکلیف دارد، اما در شرایطی که برایش آزادی فراهم است تکلیف دیگری دارد و فقیه فتاوای دیگری برای او صادر میکند.
 
به نظر شما در آن بخش تغییرپذیر اندیشههای امام (رحمت الله علیه)، که بخش فقه سیاسی است، نقاط عطف تحول در اندیشهی ایشان کجاست؟ به نظر شما آیا این تحول تکاملی بوده است؟
 
آن چیزی که بنده از نظر رفتاری در آن کتاب توضیح دادهام این بود که حضرت امام (رحمت الله علیه) تا سال 1348 در فضای اصلاحی حرکت میکرد؛ یعنی، در همان چارچوب سلطنت مشروطه حرکت میکرد؛ البته این موضوع مربوط به ساحت اندیشهی حضرت امام (رحمت الله علیه) نمیشود. بحث اندیشه جداست. آن را امام برای خودش تبیین کرده بود. در خصوص آنچه مقدور بود، ایشان در فاصلهی سالهای 40 تا 48 در سخنرانیها و بیاناتشان تماماً به دنبال این هستند که همان قانون اساسی مشروطه فعال شود و دولت پهلوی خودش را مقید به اجرای قانون اساسی مشروطه بداند. این همان بحث بد و بدتر است؛ یعنی، حکومت سلطنتی مشروطه یک امر بد است، اما حکومت سلطنتی استبدادی بدتر است. به همین دلیل ایشان میفرمودند ما باید به قانون اساسی مشروطه استناد کنیم.
 
امام (رحمت الله علیه)، در سال 48، بحث ولایت فقیه را به شکل گستردهای در درس خارج فقه خود مطرح کردند. به نظر می‌رسد، طبق آنچه به لحاظ تاریخی اتفاق افتاده است، ایشان به این نتیجه رسیدهاند که از نظر شرعی تکلیفشان ورود به یک فاز جدید است و آن فاز انقلاب و در واقع تغییر حکومت است. اولین مطلبی هم که به لحاظ تاریخی داریم این است که ایشان در پیامی که برای حج صادر میکنند این نکته را یادآور میشوند که ما از اصلاح سلطنت در ایران و برگشت آن به مشروطه دیگر ناامید شدهایم و باید این نظام تغییر کند و پادشاهی و سلطنت از ایران برچیده شود. بنابراین بنده معتقدم به لحاظ پارادایمی و گفتمانی حوزهی رفتار سیاسی امام (رحمت الله علیه) و نه حوزهی باورهای ایشان تا سال 48 در فضای سلطنت مشروطه و اصلاحی قرار داشت و در واقع ایشان تلاش میکردند حکومت را به چارچوبهای مطرح در قانون اساسی مشروطه برگردانند، اما از سال 48 به بعد، که از این موضوع مأیوس می‌‌شوند، وارد فضای گفتمان انقلابی و تأسیس حکومت اسلامی در ایران میشوند که در نهایت در 1357 به نتیجه میرسد.

 

با تشکر از فرصتی که در اختیار «برهان» قرار دادید.